علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

33

تاريخ بيهق ( فارسى )

كه آن را برّ « 1 » خوانند از ممازجت آب و هوا تاثير پذيرد تا گل گردد و لوش و نمك و زمه و امثال اين ، و آب از مجاورت زمين تاثير پذيرد كه شور و تلخ شود به حكم خاك ، و هوا از آب كيفيت پذيرد ، جايى كه آب عفن بود هوا عفن شود ، و هر يك از ديگر منفعل شوند و از اعتدال خارج شوند و ضرر آن هويدا شود . آتش اين چنين تاثير و انفعال قبول « 2 » كمتر كند ، و در هيچ بقعت روشنى و احراق و لهيب او تغيير و تبديل نپذيرد ، و آن انفعال كه از مجاورت اخوات او در وى پديد آيد به نسبت « 3 » با ديگران بغايت اندك بود ، « 4 » چنان كه آتشى كه مادهء آن نفط سياه بود « 5 » و كبريت صرف و آنكه مادهء او هيمهء خشك بود و آنكه مادهء او هيمهء تر بود و آنكه مادهء او چوبى بود كه دهنيت دارد بخلاف يكديگر بود ، ليكن احراق و روشنى بر قرار خويش بود ، و مردم اعتبار باحراق « 6 » و روشنى كنند ، بدان « 7 » مواد اعتبار نكنند . باب [ در اشتقاق لفظ بيهق و حدود و بخشهاى ارباع آن و ديه هاى هر بخش ] در اشتقاق لفظ بيهق و حدود آن چند قول گفته‌اند « 8 » . قول اول آنست كه اين بيهه است - به زبان پارسى اصلى بيهين بود - يعنى كه « 9 » اين ناحيت بهترين نواحى نيشابور است . و قول دوم آنست كه اين پيهه است يعنى باقدام « 10 » كه آن را پى خوانند پيموده ، و اين ناحيت را مساحت پيى كرده‌اند . و قومى گفته‌اند كه « 11 » مردى بوده است در روزگار بهمن الملك ، او را بيهه خوانده‌اند ، و آنجا كه مقابل آمناباد است ديهى كرده است « 12 » ، و هنوز اثر آن ديه و حصار آن ديه « 13 » توان ديد ، آن را بنام وى خوانده‌اند « 14 » چنان كه حسين‌آباد را ببنا كنندهء آن حسين باز خوانند و حارث آباد را بحارث و معاذ آباد را بمعاذ « 15 » .

--> ( 1 ) بوم . ( 2 ) سا . ( 3 ) با نسبت . ( 4 ) باشد . ( 5 ) باشد . ( 6 ) نص ، و باحراق . ( 7 ) و بدان . ( 8 ) گفته‌اند اندرين باب . ( 9 ) يعنى . ( 10 ) نص و نب ، باقدام . ( 11 ) گفته‌اند . ( 12 ) ديهى بنا كرده . ( 13 ) و حصار آن . ( 14 ) خوانند ( 15 ) نص ، و معاد آباد را بمعاد .